ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
275
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
انتخاب كرد . فرماندهى مقدمه او به عهده مزاحم بن خاقان برادر فتح بن خاقان واگذار كرد . منتصر بمحمد بن عبد اللّه بن طاهر كه امير بغداد بود نوشت كه داوطلب و مجاهد دعوت كند كه همراه وصيف براى جنگ و غزا بروند و آنها را تشويق و ترغيب كند . منتصر بوصيف دستور داد كه سوى مرز ملطيه شتاب كند . ابو الوليد حريرى بجلى را هم لشكر نويس و متصدى مخارج و جمع غنايم قرار داد و چون وصيف لشكر كشيد و دور شد منتصر به او نوشت كه براى مدت چهار سال در مرز اقامت كند و از آنجا بجنگ و غزا بپردازد تا دستور به او برسد . بيان خلع معتز و مؤيد از ولايتعهد در آن سال معتز و مؤيد دو فرزند متوكل از ولايتعهد خلع شدند . علت اين بود كه چون منتصر بخلافت رسيد و كار او راست آمد احمد بن خصيب بوصيف و بغا ( دو سالار تركى كه توطئه قتل متوكل را چيدند ) گفت : من از اين ايمن نخواهم بود كه اگر امير المؤمنين بميرد و كار بدست دو برادرش افتد آن دو برادر از ما انتقام نكشند و ما را تباه نكنند و ريشه ما را نكنند . عقيده من اين است كه بخلع و عزل آن دو بكوشيم و معتز و مؤيد را از ولايت عهد بر كنار و بى كار كنيم . تركان بر منتصر اصرار كردند و به او گفتند : ما هر دو را خلع ميكنيم و براى فرزندت عبد الوهاب بيعت مىگيريم . آنقدر اصرار كردند تا او را وادار نمودند . منتصر هم معتز و مؤيد را احضار كرد . احضار آنها پس از چهل روز از مدت خلافت منتصر بود . چون هر دو آمدند در يكى از گوشههاى كاخ بازداشت شدند . معتز بمؤيد گفت : اى برادر گمان مىبرم او ما را براى خلع احضار كرده . مؤيد گفت : گمان نميكنم چنين كارى كند . در همان حين و حال كه آنها گفتگو ميكردند نمايندگان خليفه رسيدند و هر دو را بخلع خود تكليف كردند . مؤيد گفت : ما فرمانبردار هستيم ولى معتز گفت : من خود را خلع نميكنم و لو اينكه مرا بكشيد . بكنيد هر چه